ملا خليل بن غازي القزويني

31

صافى در شرح كافى (فارسى)

فاء در فَلَا يَتَمَاسَكَانِ براى بيان است و لهذا مرفوع است ، مثل « أَ لَمْ تَسْأَلِ الرِّبْعَ الْقَوَاءَ فَيَنْطِقُ » . « 1 » التَّمَاسُك : تمالك ، به معنى نگاه داشتن خود . جوهرى گفته كه : « وَ مَا تَمَاسَكَ أَنْ قَالَ ذلك ، أَيْ مَا تَمَالَكَ » . « 2 » ضمير عَلَيْهَا راجع به أرض است و مراد اين است كه : پادشاهان روى زمين ، خود را نگاه نمىتوانند داشت ؛ چه جاى اين كه سماء و أرض را نگاه دارند . و اين ، اشارت است به آيت سورهء فاطر : « إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ كانَ حَلِيماً غَفُوراً » . « 3 » يعنى : اگر كردگارِ به تدبير ، به مصلحت بينى خود ، ابر را و آنچه در آن است در ميان آسمان و زمين ، نگاه ندارد با آن سنگينى تا آهسته آهسته ببارد ، يا اميدوار شوند و نبارد ، مىبايست به يك بار بر زمين افتد . اگر كردگارِ به تدبير ، به مصلحت‌ْبينى خود ، آب درياى محيطِ روى مكشوف زمين را از هم جدا نكرده ، با آن كه زمين ، سنگين‌تر از آب است ، مىبايست كه فرو رود طبقهء روى زمين در آب ؛ زيرا كه خود را نگاه نمىتواند داشت سما و أرض ، و خود را نگاه نمىتوانند داشت كسانى كه بر روى زمين‌اند . مخفى نماند كه در قرار نگرفتن زمين در جاى خود در اين صورت ، اشارت است به آنچه در قرآن ، بيان شده كه زمين ، كوچك بود ، پهن كرده شد . پس اشارت است به بطلان مذهب جمعى كه مىگويند كه : زمين ، كرهء حسّى است و مركز ثقل اجسام ، مركز حجم تقريبى آن است ؛ چه اگر چنين مىبود ، مىبايست كه گويد كه : قرار نمىگرفت آب در جاى خود . زنديق در جواب گفت كه : نگاه داشت ابر و زمين را صاحب كلّ اختيارِ آن دو و مهترِ آن دو .

--> ( 1 ) . ر . ك : شرح الرضي على الكافية ، ج 4 ، ص 66 ؛ لسان العرب ، ج 1 ، ص 300 ؛ مغني اللبيب ، ج 1 ، ص 168 ؛ تاج العروس ، ج 13 ، ص 224 . ( 2 ) . الصحاح ، ج 4 ، ص 1608 ( مسك ) . ( 3 ) . فاطر ( 35 ) : 41 .